تبليغاتX
THIS REALLY IS ME
THIS REALLY IS ME
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!You Have To Know,Not Fear,That One Day You Will DIE!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
SELF-ANALYSIS

ننه ام میگه وقتی کوچول موچولو بودم می گفتم من می خوام پادشاه همه دنیا بشم. یادم میاد از موقعی که دبستانی بودم تو خونواده بهم می گفتن وزیر اقتصاد و دارایی، تو دبستان و راهنمایی به ازای هر نمره 20 که میگرفتم چیزی معادل 200 تومن جایزه میگرفتم، به انتهای راهنمایی که رسیدم چیزی بالغ بر 200 هزار تومن جمع کرده بودم(+ تشویقی های دیگر).

تو کودکی شاهنامه داستانی(داستانهای شاهنامه)،اودیسه،مهابهاراتا،افسانه های اسکاندیناوی و بخشی از افسانه های یونان رو خوندم.

واسه کنکور کون خودمو به طور نسبی پاره کردم.من آدم گشادی نبودم. چی شد به اینجا رسیدم؟! کجای این مسیر من تغییر کردم؟!

از کی به بعد دیگه اهمیت تلاش، و ما حصل زندگی واسم بی ارزش شد؟

شاید هم از ترس شکست و یا شکست های پیش آمده خودم رو تو وادیه ک.خلی انداختم و صرفا یک ک.خل نما هستم.

فاک من.

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 14:17 توسط me |
چیز تو چیزِ ِِِِِِِِ این بلاگ

داشتم موزیک ویدئو( katy perry (i kissed a girl  رو می دیدم.دلم واسه خدام تنگ میشه،بغض میکنم، اشک میاد.

به خودم میگم پستش کنم، که با آهنگ کیتی پری گریه کردم بعد دیدم همین فکر رید تو حسم،کلی به بلاگفا و خودم و بلاگم فحش دادم که اون حس و لحظه رو ازم گرفت. آخه این چه اعتیادیه که آدم همه چی رو پست کنه،اونم واسه بلاگی که فقط خودم می خونم خوب لامصب واسه دلت مینویسی قبول.لااقل بذار با خدات حال کنی بعد.

شیطونه میگه فحش "ک" دار بدما.

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:12 توسط me |
یه سطح بالاتر
1- یه سری دانشمند میشینن و یکی از بین خودشون رو انتخاب می کنن و بش جایزه میدن اسمشم میذارن نوبل

2- یه سری هنرپییشه میشینن و یکی از بین خودشون رو انتخاب می کنن و بش جایزه میدن اسمشم میذارن اسکار

3- یه سری ج.ده میشینن و یکی از بین خودشون رو انتخاب می کنن و بش جایزه میدن اسمشم میذارن AVN AWARD

4- یه سری عکاس/خبرنگار/نویسنده میشینن و یکی از بین خودشون رو انتخاب می کنن و بش جایزه میدن اسمشم میذارن پولیتزر

5- یه سری موسیقیدون میشینن و یکی از بین خودشون رو انتخاب می کنن و بش جایزه میدن اسمشم میذارن گرمی

فکر کنم موضوع روشنه دیگه.

یه سری آدم، میشنن و بهم جایزه میدن و کلی ذوق میکنن و افتخار. ما آدما دائما نیاز به تایید هم نوع هامون داریم. خیلی مسخره هست. 

حتما باید یه احمق مثل خودم کار منو تایید کنه تا واسم ارزشمند و افتخار آقرین باشه؟

به نظرم اگه حتی ما نیاز به تایید داریم باید تاییدی خارج از این حلقه ی بسته و از یه سطح بالاتر باشه نه از ک.خلایی مثل خودمون.

حتی نباید نیاز به تایید داشته باشیم. چقدر جامعه و تشکلهای انسانی مسخره ،بی معنی و از خود راضیه.


+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 18:37 توسط me |
التماس جواب داد!
من : با حال گفتی الان پستش می کنم!

ابول : نه، علی پلیز، علی پلیز.... علی.... علی.....نه......


پ.ن. بحثِ این نیست که ابول چی گفت بحث اینه که چرا حرفی رو زده که از انتشارش ناراحت میشه،من تقریبا همه جا عین بلاگم حرف میزنم و رفتار میکنم، تو خونه بهم می گن بی ادب، دوستام (همون تعداد معدود) می گن بی شعور و اونی هم که برام مهمه میدونم که نظرش چیه. پس اگه آدم خودش نباشه چه معنی ای داره؟!!

پ.پ.ن. قصد داشتم یه پست دیگه بزنم که این موضوع پیش اومد و اون از ذهنم پرید

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت 23:53 توسط me |
عرف
1) 4تا دختر دبیرستانی تو پارک دارن سیگار می کشن،صحنه برام عجیبه.

از خودم می پرسم چرا باید واسه من عجیب باشه،اگه 4تا پسر دبیرستانی سیگار می کشیدن که تخمتم نبود!!!

2) تو تاکسی بودم، 2تا دختر جوون دارن از خیابون رد می شن،بلند بلند می خندیدن(قهقهه)،تو ذهنم گفتم چقدر جلف،بعد رو کردم به خودم و گفتم اگه دوتا پسر همینطوری می خندیدن تو بهشون می گفتی جلف؟! این دو تا هم آدمن دلشون میخواد لذت ببرن از بیرون اومدن با هم!!!

چقدر تاثیرات عرف و جامعه ریز ریزه، طوری که اگه حواست جمع نباشه کاملا بی منطقت میکنه.


پ.ن. خانوم اگه عکستو با لباس چسبون میذاری نباید ناراحت شی اگه یکی بهت بگه چه سینه های قسنگی داری یا بهت پیشنهاد سفر لس آنجلس بده،نهایتش اینه که رد میکنی!!!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 18:11 توسط me |
We’re a real goal oriented gender when it comes to sex

We’re a real goal oriented gender when it comes to sex

My mind is constantly preoccupied with sex; I thought it was just me, but this line in the comedy “over her dead body” reminded me that all men are like me; some try to conceive it, some try to deny it and others just let it loose. What I don’t understand is what’s the big deal? Why is everyone so afraid of it, why is it such a disputed subject in Islam and nearly all the religions? Why is it so important to me? Would it have been different if I hadn’t had sexual experience? Are others really like me? Are women like this too? How could I change this condition? Do I need to change it? Do I want to change it?

TILL DEATH DO US PART

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 23:55 توسط me |
جنس لطیف
دختران جامعه ما نمیدونن چی میخوان،شاید عواقب چیزی رو که میخوان نمیدونن.

توضیح:

1- دختر دوست داره آرایش کنه، دوست داره زیبا باشه اما نمی دونه نتیجه مستقیم اینکار جلب توجه هست،بعد ،از این میناله که مردها بی شعورن عزیز من بیدار شو همینه،سال 98-99 تو انگلیس سوت زدن کارگرها به زنان رهگذر به خبر اول رسانه ها تبدیل شده بود،اینم مثالش که همه جای دنیا همینه حالا تو ایران خودمون به خاطر سابقه محیط بسته و ندید پدید به مراتب بدتره. این تو خون یک مرد هست اگه زیبایی های خدارو میبینه شکر این زیبایی رو با یه متلک،سوت یا هر چیز دیگه(بسته به طبقه اجتماعی اش) بجا بیاره!!

2-دختر دوست داره قبل از ازدواجش یکم شیطنت کنه و دوست پسر داشته باشه،اما حاضر نیست الزامات اینگونه رابطه رو قبول کنه و باز میناله که مردها خودخواهن و بیشعور.به خاطر همین هم هست که تو کشور ما مرز بین دوست ِ پسر و دوست پسر (BF) مشخص نیست و مشکل ساز.

3-قصد اثبات عدم "خودخواهی و بی شعوری" مردها رو ندارم،اما ساختار فکری مردها خیلی ساده هست،همیشه همینطور بوده و همیشه هم همینطور خواهد ماند.

با این اوصاف به نظر اینجانب حداقل تا 10 سال آینده با مشکل روابط انسانی بین جنس یغور و جنس لطیف مواجه خواهیم  بود، و تا کاملا مشخص نشه جایگاه روابط کجاست همینطور میمونه.


+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 14:9 توسط me |
گلواژه های بی ربط

1-واقعیت اینه که من از خدا خیلی چیزا خواسته بودم که بهم نداد،آیا می تونم چیزایی که بدست آرودم رو به نام خدا ثبت کنم؟

2- اکثریت یک چیزی رو میخوان،اقلیت چیز دیگه ای رو میخوان،و فکر میکنن اون چیزی رو که میخوان اکثریت هم همون رو میخواد.اقلیت داد و فریاد راه می ندازه،نظم رو به هم میزنه،زور بکار میبره اما تا اکثریت نخوان اقلیت هیچکاری نمیتونه بکنه.بعد اکثریت همونی رو میخواد که اقلیت می   خواسته،اما الان اقلیت چیز دیگه رو میخواد(و نکته جالب اینه که گاها همون موضع اسبق اکثریته)

3-نظر اکثریت با تبلیغ،مهم جلوه دادن مسائل غیر مهم،دشمن مشترک،ترس (از دست دادن نداشته ها) و نیز لباس امپراتور تغییر و تحت تاثیر قرار میگیرد.

4- و در پایان تاریخ توسط برندگان نوشته می شود.

5-تماشای فیلم The Baader Meinhof Complex را به همگان توصیه مینمایم،یه کم دردناکه!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 2:5 توسط me |
سر شدن

     -   دو سال دیگه باس واسه این پولی که از پاپا می گیره خودتو جر بدی، دیگه نمیشه تا دم ظهر بخوابی!

-    میشه کاری پیدا کنی که به اندازه کافی پول در بیاری و لذت ببری.

-     نه،اون موقع دیگه سر میشی،زندگی اینقدر تو ما تحتت می کنه که دیگه فرقی واست نمیکنه،سر میشی!!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 23:39 توسط me |
طلوع

امروز خونه لرزید،زلزله بود.ترسیده بودم.بعضی مواقع(تقریبا همیشه) یادم میره که منم مثل بقیه ام.من هم میمیرم.

آدم (مخصوصا تا وقتی که جوونه) این توهم رو داره که تنها کسی هست که نمیمیره،قبول نمیکنه.

پسر خالم 64ای بود سال 84 تو تصادف مرد.دختر خالم(تنها کسی که از تو اون ماشین زنده موند) میگفت رضا داد می زده یکی کمک کنه.تو غسال خونه که صورتشو دیدم بینیش شکسته شده بود و صورتش ورم کرده بود.پاهای شوهرخالم له شده بود طوری که وقتی با کفن از رو تخت غسال خونه بلندش کردن پاهاش مثل یک قطعه نرم بز زانو و ساق،خلاف جهت خم شدن زانو،خمیده شد.

دایی ام 27 سالش بود،بهمن 83 عمل تعویض دریچه قلب انجام داد،یک هفته بعد از عمل تو بیمارستان رفت تو کما و هفته ی بعدش پریز دستگاه رو کشیدن.رو تخت غسال خونه که دیدمش یه بخیه به طول تقریبا 30-40 سانتی متر روی قفسه سینه اش بود،وقتی که غسال چرخوندش دیدم رو کمرش رد زخم بشتر هست.پیشونیش رو که بوسیدم سرد سرد بود یعنی بعد از این همه مدت که از سردخونه آوردنش نباید یکم گرم میشد ؟ !

چرا من فکر میکنم مستثنی هستم ؟ !

کی گفته سر من قرار نیست اتفاقات اینچنینی بیفته ؟ کی گفته من طلوع فردا رو میبینم ؟

 از مرگ می ترسم بیشتر به خاطر اینه که از این میترسم که اگه اونچه که قران گفته راست باشه چی؟من می دونم چه کارا کردم.

اما خدا چه انتظاری داره؟  کدوم نشانه ؟ کدوم یقین ؟

تنهام 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 2:21 توسط me |
داماد


این پست 18+ می باشد لذا از دوستان و دشمنانی که احیانا بهشون بر می خوره تقاضا میشود مطالعه بنمایند!

* به عنوان داماد می تونی همه زنهای فامیل و غیر فامیل رو تو بهترین وضعشون با آرایشهای وحشتناک و لباسهایی که شوهرها و محارمشون هم توش ندیدندشون سیر کنی، و بهتر از اون در حین انجام حرکات موزون، بدون اینکه کسی بهت بگه هیزی!

* ته دلت خوشحالی چون از هدیه ها سرمایه نصفه نیمه به جیب میزنی!

* شاید خوشحالترین لحظه عمرت باشه،اینکه بالاخره مال تو میشه!

* همه می دونن اونشب چه خبره اما کسی به روش نمیاره!

* روز بعد همه میدونن دیشب چه خبر بوده ولی باز کسی به رو نمیاره!

پ.ن. قابل توجه دوشیزگانی که دغدغه حفظ بکارت خود را دارند، تو آینده نیوز خوندم چین پرده بکارت مصنوعی یکبار مصرف ساخته به قیمت 15 دلار و الان داره وارد بازار مصر میشه(ذوق کردی مگه نه!).

پ.پ.ن. یه توصیه دوستانه به پسرهای گل: داشتن بکارت چیزی رو ثابت نمیکنه، اما نداشتنش (اگه مقصر فشار آب شیر دسشویی یا اسب سواری یا ورزش رزمی نباشه) نشون میده طرفت لا اقل یکبار رابطه جنسی رو تجربه کرده و میتونی رو حرفش حساب کنی،بابا به خودش نگاه کن،به علاقتون به صدافت خودت!! نه داشتن بکارت تضمین کننده این هست که مال تو میمونه نه نداشتنش نشون دهنده بی وفاییه،این همه زن شوهردار که به هر دلیل خیانت می کنن!!! اگه میخوای شک کنی فرشته هم برات بفرستن ذهنت آروم نمی گیره!!

پ.پ.پ.ن. این پی نوشت صرفا برای تکمیل سیر جنده کردن ابول است و فاقد هرگونه ارزش مادی و معنوی دیگر می باشد

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 19:33 توسط me |
ساقیا

آیا زندگی قاعده داره؟؟ فرمول داره؟؟ کسی هست که بتونه تضمین کنه اگر من تو فلان شرایط بخصوص فلان کار رو کنم خوشبخت میشم؟پس چرا احساس من چیز دیگه رو میگه؟

زندگی قاعده نداره چراکه بی نهایت حالت داریم و هر لحظه آفرینشی دوبارست(ر.ک. نهاد نا آرام جهان ذیل حرکت جوهری ملاصدرا  از ع.سروش) و چون فرمول نداره "تجربه" هم بی معنیه!

من می دونم چی میخوام ،میدونم آرامشم کجا و چجوری و با چه کسی هست، اما نمیدونم چرا همه (و طلایه دار اینها ارتشبد "زمانه") آهنگ مخالفت میزنن،شاید هم شیرینیش به همینه(تا کی نیمه پر یه لیوان خالی رو ببینم؟!).

اما دیگه بازی تمومه، علی (چفدر اسمم قشنگه) یک بار بیشتر زنده نیست و چون خودخواه دیگه مسالمه نمی کنه با زمونه، اگه حال نکنه فردا میره انصارف از تحصیل میده و روی مبارک خدمت دو چندان مبارک سربازی رو میبوسه...

پ.ن. من از جهانی دگرم

                           "ساقیا" زین عالم واهی رهایم کن (همای-مستان)

پ.پ.ن. عالم محضر خداست، ابول جان خدا تورو می بینه حتی تو حموم بی پنجره ما!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 12:57 توسط me |
کارش با پتو راه میفته!!

من: دلم واسش تنگ شده.

ابول: خاک تو سرت 22 سالته یه دوست دخترم نداری بش میس بزنی.

من: با خودتی دیگه ؟!

ابول: آره.

ابول[ در حالی که پاشو یه جای بد گذاشته]: همینطوری بهتره والا باید کلی ناز یه دختر رو بکشی بذاره اینکارو باش بکنی تازه معلوم هم نیست بذاره! اما این خیلی راحت میذاره.

من:تازه لذتشم میبرم! ابول بیا [...]!!

ابول: نه عواقب داره بعدش تو هم می خوای،22 سال پتومو تو بغلم گرفتم از این به بعد هم همینکارو می کنم!

پ.ن. همونطور که گفتن رفیق اگه رفیق باشه،آدم منت دوست دخترشو نمی کشه!!

پ.پ.ن. من بهشت رو با BASSHUNTER میخوام!

پ.پ.پ.ن. if you seek amy!

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 17:23 توسط me |
اعداد

1 :زن. تکلیف خودشو با خودش نمی دونه،از همه جا رونده و مونده.

2 :مرد. ازاون بچه های ساده و با مرام روزگاره.محبوبترین عدد منم هست.خیلی هم خوش فرمه. امکلن نداره کاری ازش بخوای و بگه نه.

3 :مرد. از اون پدرسوخته هاس،اونایی که همیشه تو کلشون یه چیزی واسه ضربه زدن به بقیه دارن.

4 :مرد. هیکل کاملا عضلانی مثل "رونی کلمن"  ولی به هیچ وجه زرنگ نیست و تقریبا میشه گفت مغز نداره فقط هم به درد حمالی می خوره 

5 : زن. خیلی خوشگل نیست ولی فوق العاده با احساس و مهربونه،زن زندگیه از اونایی که هر مردی می خواد باش ازدواج کنه.

6 : مرد. حکیم و پیر و مراد.هر مشکلی داشته باشی راه حلی واسش داره.مهربونه ولی گاهی اوقات غر غر می کنه.

7 : زن. فوق العاده زیبا ولی شیطون طوری که آدم واقعا نمیفهمه شیطونی میکنه یا جنده اس.

8 : مرد. یک عقب مونده ذهنی،همین.

9: دو جنسی. نه مرد نه زن شایدم هم مرد هم زن ولی روابط مشکوک homosexual هم ازش گزارش داده شده.ولی در کل هم صحبت خوبیه.

0 : جنسیت نداره. خداست.چیزی که واسه پرستش لایقه.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:38 توسط me |
میتونم،می نالم!

خودشناسی که میگن یعنی چی؟

من آدم ترسو و محافظه کاری هستم. مطمئن هم هستم حین فرار میمیرم.مهم نیست از چی بالاخره از یه چی دارم فرار میکنم.

علاوه بر این به شدت تنبل و بی عرضه ام،تا به حال چیزی نداشتم تو زندگیم که واسش هزینه داده باشم،بزرگترین ریسک زندگیم هم خرید بستنی موزی بود.

نمی دونم چرا هرچی به خودم تلقین میکنم عرف ریده و ملاکهای موفقیتی که جامعه ات واست چیده الکیه ،باز با یه بار پوشیدن لباس تروتمیز اعتماد به نفسم زیادتر میشه.

بیشتر اوفات فکرم حول یک چیز می چرخه و بقیه اوقاتم حول دو چیز دیگه.

اصلا با مرام نیستم،مگر اینکه نفعی توش ببینم.

همیشه منتظزم اتفاقی بیفته، زندگیم عوض شه، غافل از اینکه نصف عمر مفیدم رو رفتم و هنوز نمیدونم چه جوری باید مخ یه دختر رو بزنی.

من عمده مشکلم با خودمه و اگه بتونم با خودم کنار بیام فک کنم کمتر گلایه کنم.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:6 توسط me |
وقایع اتفاقیه!

یه چند وقتی دسترسی به نت نداشتم فهیدم همچین هم اعتیاد نوع ب ندارم.

یه چندتا پی نوشت مربوط به ماجراهای اخیر:

پ.ن. آدم جاکش (با حفظ احترام ابول جان) همیشه جا کشه. کسایی که نمیدونن جاکش یعنی چی به فرهنگ لغت دهخدا رجوع کنن،دوستان ما از این واژه به "بستر گستر" تعبیر کردن.

پ.پ.ن. جمال هم نگران نباشه تقریبا همه گلواژه هایی که تو این مدت گفته بود و می خواستم پستشون کنم،یادم رفته.

پ.پ.پ.ن. امشب تنهام،ابول هر شب می گفت تو راهت داری میای دست یکی رو هم بگیر بیار،کاش من و ابول اینقدر با هم تعارف نداشتیم!!!

پ.پ.پ.پ.ن. ابول سینه دوست داره(دوستان پاک سیرت تو کانتکتس غذا تعبیر کنن و بقیه تعبیر نکنن)

پ.پ.پ.پ.پ.ن: ببخشید راه فرار کدوم طرفه؟! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 22:5 توسط me |
درد
عکس



پ.ن. - دارین چیکار می کنین؟روزه خواری سیگار رانی رابطه نامشروع!!می خواین ببرمتون؟!!!

- نه، برای چی ؟!!   

پ.پ.ن. من:چقدر زندگی ک.ی.ر.یه!!!

جمال: دیگه چی می خوای شربت و [..] دسته!!    

ابول: دیونه مواظب باش چی میگی علی داره الان پست میزنه!!!!!

پ.پ.پ.ن. هی بخودم می گم تو یه کف داری که ازون هرچی بیشتر نصیبت میشه لذت محضه.کف من اینه:1-نکشیدن گشنگی 2- داشتن جا برای خواب!!!

پ.پ.پ.پ.ن. سواله برام آیا رابطه جنسی  به هر طریقی تو رابطه عاشقانه لازمه؟آیا میشه عشق بدون نزدیکی فیزیکی شور و هیجان داشته باشه؟! خودم که فکر می کنم علاقه زن و مرد نیاز به نمود فیزیکی داره، نیاز به تماس و لمس داره کما اینکه نیاز به این داره که خود علاقه لفظا بیان شه.

پ.پ.پ.پ.پ.ن. عکس مربوط به دوقلوهای بی ربط می باشد بنده کودک درون لباس آبی و قل بی ربط اینجانب در لباس صورتی می باشد.


+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 22:39 توسط me |
یه [ک]خل یه سنگ میندازه تو چاه 4تا [ک]خله دیگه می خوان درش بیارن!!
موضوع مورد مناقشه: تحویل سال و آغاز سال جدید

موقعیت: بعد از صرف شام(الویه مامان پز)

شرکت کنندگان:من، دکتر منفرد زنجانی،دکتر یزدان پناه،پروفسور بیبا چیتساز و البته هاله ی [ک] مشهورش

صورت جلسه مذاکرات: بعد از صرف شام  اینجانب سوتی مخابرات در مورد میمون دانستن تقارن 17 و 19 مرداد در پیام تبریکی را مطرح نمودم. 

دکتر منفرد که همگان به استعداد عجیب ایشان در ک.س گفتن آن هم بصورت آنلاین و مستقیم معترفند اظهار کرد : دیگر باید شاهد اینگونه پیامهای تبریک هم باشیم "تقارن میمون تحویل سال گذشته و آغاز سال جدید را به همگان تبریک عرض می نماییم" 

سپس این سوال در ذهن فعال و خستگی نا پذیر من ایجاد شد که :"رابطه تحویل سال با آغاز سال جدید چگونه است؟ آیا تحویل سال قبل از آعاز سال است؟آیا اولویت زمانی دارند یا اولویت ذاتی علی معلولی؟"

این دغدغه ذهنی را مطرح نمودم ، و جالب اینجاست که هر سه حضار عاقل گرانقدر، نگاه ها را اندر سفیه بردند و غرق در فکر شدند.

و اینجاست که جمله تیتر پست قرائت شد.

پ.ن. این پست صرفا جنبه ی ثبت خاطره داشت و قصد اهانت مستقیم به شخص یا گروه خاصی ندارد.

پ.پ.ن.ابول عجب لبهای شیرینی دارد مخصوصا بعد از اینکه تازه صورتش را اصلاح می کند!

پ.پ.پ.ن. جا دارد از همه دوستان تقاضا کنم کماکان دعاهای شب جمعه خود را برای شفای عاجل پروفسور بی با ادامه دهند.

پ.پ.پ.پ.ن. با سپاس فراوان از دکتر منفرد و همه ی دست اندرکاران زحمت کش عرصه کسشعر گویی. 



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 16:15 توسط me |
غیرت
یه جور حس ناراحت کننده برگرفته از خشم و مالکیت، و این حس باعث بدبینی می شه درصورتی که اگر همون شرایط برای خودت پیش بیاد خیلی هم مهم جلوه نمی کنه برات، اما برای "اون" نباید همچین شرایطی پیش بیاد،شاید هم ناشی از عدم اعتماد کافی باشه یا اینکه خودت یه گندی زدی و بخاطر همون فکر می کنی اونم همین گند رو میزنه.

اما بعضی مواقع این حس غیرت کاملا بی مورده، چرا جلو اونا خندیدی؟!  بابا یعنی طرف حق خندیدن هم نداره یه چیز خنده دار می شنوه؟!!!!

یا اینکه دائم گیر بدی که چرا اینجوری می پوشی چرا اینجوری حرف می زنی و الی آخر...خوب تحمل هم حدی داره مگه اون بنده خدا آدم نیست؟! حق نداره برای خودش تصمیم بگیره؟! آره تو فقط می خوای ولنگ و بازی کنی!! اینقدر بش اینو بگو تا اگر هم قصدی نداره از این به بعد از روی لجبازی اینکار رو کنه.

نباید کسی رو مجبور به کاری کرد،اگه همینطوری که هست قبولش داری بسم ا... اگر هم نه برو کنار بذار باد بیاد،به زور که نمی شه علاقه و دوستی ایجاد کرد.


پ.ن. پیام اخلاقی نداره فقط دیدم دارم غیرتی میشم بیشتر حدیث نفس بود!!! واقعا اگر به جاش نباشه زندگی رو از هم می پاشونه!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 19:43 توسط me |
جامعه ای که تکلیف خودشو نمی دونه!!!
یک بررسی در سازمان ملی جوانان نشان می دهد که 55 درصد جوانان با جنس مخالف خود ارتباط دارند. 43 درصد دخترانی که رابطه داشته اند بیان کردند که تنها با یک نفر رابطه دوستی داشته اند و 57 درصد با بیش از یک نفر دوست بودند.این نسبت ها برای پسران 24 و 76 درصد است. 


24 درصد از کسانی که با جنس مخالف ارتباط داشته اند بیان کرده اند که رابطه آنان به آمیزش جنسی منجر شده است. 

در استان های خوزستان و گیلان بیش از دیگر استانها این رابطه به رابطه جنسی منجر شده است. 

این خبر رسمی است.

p.s. a quick word of advice to the boys out there,if you wanna get in her pants hooking up with her is not the best idea it's easier to do it with a hooker than with a girl,i mean %24!!! why are girls like that؟!!

پ.پ.ن. جامعه مزخرفی داریم!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 23:13 توسط me |
من در نقش خدا!!!
توی لیوانی که قبلا چای شیرین نوش جان شده بود مقداری شکر باقی مونده بود،با تبخیر چای شکر چسبنده شده بود.چند عدد مورچه درون لیوان به شکر چسبیده بودند و به نظر می رسید که مرده باشند.یکی دو تا هم درون لیوان اینور اونور میرفتن.

یه مورچه داشت میومد بره تو لیوان که انداختمش اونور و گفتم : نرو دیوونه میمیری، الان جذاب بنظر میرسه و به نظر خودت کشف بزرگی کردی و منبع لایزال شکر و "لذت" رو پیدا کردی.

حس کردم دارم نقش خدا رو بازی میکردم،لابد اونم که نمی فهمید من برای چی اینکارو کردم کلی فحش و نفرین بارم کرد.

بعدش به خود آمدم،من با خدای خودم چیکار کردم!البته من هنوزم نمی خوام و نمی تونم دخالتای مستقیم خدا تو زندگیم رو قبول کنم،ولی خوب چیزی که من فکر می کنم خوبه 3 حالت داره:

1- واقعا خوبه!

2- خوبه،اما نه برای من،برای یکی دیگه یا یه چی دیگه یا تحت شرایط دیگه خوبه!

3- برای من اصلا خوب نیست!

اما سوال: از کجا تفاوت این 3 مورد رو قبل از تجربه کردن پدیده بفهمم؟؟؟!!!



+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 18:41 توسط me |
MY HERO

دیوید هیوم


یادداشت شخصی: داشتم جلد سوم تاریخ فلسفه غرب ملکیان رو می خوندم،به بخش دیوید هیوم رسیدم گرچه قبلا راجبه نظریاتش تو کتاب دنیای صوفی خونده بودم اما اینجا واقعا عاشقش شدم.

الان می فهمم دلم میخواد اونقدر از لحاظ تفکر و استدلال قوی بشم که بتونم مثل هیوم یا حتی فراتر نقد کنم،گرچه همه ی گفته هاش رو تو باب معرفت شناسیش قبول ندارم ولی این بشر عجب فکری داشته واقعا ارضا میکنه آدمو!!!!

پ.ن. کتاب ملکیان واقعا محشره،نثر روون،کافی،واقعا یه مبتدی و بی سواد مثل من دیگه چی می خواد؟! 

پ.پ.ن. نمی دونم دارم از سر در رفتن از زیر کار می خونم یا چون باز دغدغه اش رو پیدا کردم اما واقعا لذت داره.

پ.پ.پ.ن. چقدر دوریش درد داره!!!


+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 22:14 توسط me |
چرا؟
پ.ن. غازهای قطبی تو طول عمرشون یک جفت بیشتر ندارن،کل عمر با یک نفر دمشون گرم!!

پ.پ.ن. بابا این یه جاده یه طرفس!! چرا وایسادی؟!!

پ.پ.پ.ن. چرا اینجوریه؟! چرا درست نمیشه همه چیز؟! من استقلال می خوام...جسارت می خوام.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 2:13 توسط me |
دوقلوهای بی ربط

من سمت راست،امین قل بی ربط من سمت چپ.



نمی دونم فاصله گرفتن من و امین از کجا شروع شد،از جدا شدنمون تو دبیرستان...نه ولی اون موقع هم خیلی نزدیک بودیم،از جدا شدنمون تو دانشگاه...آره ممکنه...حالا که دیگه زن هم گرفته احساس می کنم خیلی دور شدیم.

امین همیشه قل خوبه بود،مهربون اجتماعی خوشگل و ... منم باالطبع قل بده بودم شاید به خاطر همینم خودمو پشت درس و مطالعه قایم کردم تا هم نظر خونواده رو جلب کنم و هم احساس کمبودم رو در مقابل امین جبران کنم یه جورایی بش بگم حالا که تو اینقدر مقبولتری همیشه دخترا دور توهستن و غیره در عوض منم درسم خوبه....

اما اینا کسشعرای بحثه،واقعیت اینه که من و امین رفیق بودیم،با هم بزرگ شدیم ...به بلوغ رسیدیم...واسه تور کردن دختر همسایه نقشه می کشیدیم...باشگاه می رفتیم...گپ میزدیم...فوتتبال بازی می کردیم(یادش بخیر تو حیات دو نفره...)...از دیدمون به زندگی حرف می زدیم...

الان اگه برگردم دیگه بهش سخت نمیگیرم،سعی میکنم بیشتر از رفاقتی که داشتیم استفاده کنم،بیشتر نزدیک شم بش.خدا می دونه که چقدر امین رو دوست دارم.اما چرا همیشه دیره؟! حالا که زن گرفته احساس می کنم دیگه نمی تونیم مثل سابق باشیم.


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 18:24 توسط me |
من و آدم شدن؟!
یادش بخیر،پارسال این موقعه مدینه بودم!شاید رفتنم آخرین تلاشای خدا برای آدم کردنم بود،اما الان هرچی فکر می کنم حس و حالش یادم نمیاد.

من محکوم به نابودی ام.

پ.ن. پول آبروست،پس لازم نیست نگران باشم!

پ.پ.ن. "carpe diem" این چیزیه که اینروزا دارم به خودم تذکر می دم.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:57 توسط me |
تا ماجرا تموم نشه داستانی تعریف نمیشه
تا ماجرا تموم نشه داستانی تعریف نمیشه!!! همیشه همینطور بوده.


پ.ن. بهره ام از محیط محدوده!چقدر می تونم به دریا نگاه کنم و درک کنم؟چقدر از گل رز رو می تونم جذب کنم؟هر چیزی گنجایشی داره و بیش از اون بی معنیه!

پ.پ.ن.من هیچم،خالیه خالی،واقعا نمی دونم منتظر چی هستم،داداش بیدار شو از این بهتر نمیشه،خدا این زندگیه منه پس از چی می ترسم؟!

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 0:26 توسط me |
ندای آسمانی!
من: خدایا تُخُم(تلفظ شود tokhom) ؟

ندا آمد :  تُخُم!!!


پ.ن. واقعا مذکر بودن خیلی باحالا،جدا از اینکه خیلی راحت با سه حرکت هرجا خواستی مثانتو خالی میکنی،اینکه میتونی همه مشکلاتو حواله کنی به ت**هات خیلی با حاله.

پ.پ.ن. کپی رایت " تُخُم" متعلق به نونو (نوید،کرد سوسول جیگر) می باشد.

پ.پ.پ.ن. همه چیز به هم ریخته دورم،پروژه کارشناسی،پذیرش،خونواده،خودم،کار،ریشم...اما خوب...

تُخُم

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 15:26 توسط me |
shit happens!!!!

نمیدونم زندگی ایده آل من شبیه کدومه:

1-tom hanks تو فیلم Forest Gump

2- kevin spacy تو فیلم American beauty

3-Brad pitt تو فیلم FIGHT CLUB

یکی به این هالیوودیا بگه بکشن بیرون از ما نمی خواد اینقدر بهمون بگن چیکار کنیم اما انصافا شخصیت Tyler تو FIGHT CLUB الگوی مناسبیه.

پ.ن. همیشه دنبال اینم که به شرایط پایداری برسم بعد برنامریزی کنم یا کارامو انجام بدم،مثال کوچیکش کتاب خوندن که به خودم میگم الان تو خیابون و تاکسی که نمیشه بذار برسم خونه یا یه جای راحت اما زندگی برای من یکی نمی ایسته یاید توی تاکسی کتاب خوند و تو حرکت برنامه ریزی و اجرا کرد.

پ.پ.ن. ولی ای کاش زندگی برای 1 ساعتم که شده می ایستاد تا من تکلیفمو با خودم روشن کنم. 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 12:6 توسط me |
کی میگه مریخ آب نداره؟!!
بلیط رفت و برگشت به مریخ موجود است،هزینه ای هم نداره.

کاری نداره من خودم رفتم و برگشتم دستورالعملشم میگم:

ابتدا سری به دیار سرسبز چمخاله میزنید،در آنجا سفینه ای اختیار نموده و دو محموله فراورده های کشمش و گیاه کانابیس(cannabis) را به همراه خود برمیدارید.

در کنار دریا نشسته و ابتدا قراورده های کشمشی را مصزف می کنید،این محموله شما را از جو خارج می کند.

سپس یک عدد خودرو اختیاز نموده و با صدای بلند ضبط راهی بام سبز لاهیجان میشوید.در آنجا محموله دوم که همان فرآورده های گیاه کانابیس می باشد را می سوزانید،این کار به شما بوستی می دهد و با دیدن مناظر زیبا شما به مریخ می رسید.

اندکی که حال کردین با مریخ و با چشمای خودتون دیدین که آب داره به سمت دریا(زمین) سقوط آزاد میکنید.

تا وقتی برسین آفتاب داره طلوع میکنه،با طلوع آفتاب شما هم تنی به آب می زنید تا همه چی کامل شه.

پ.ن. رسیدین خونه دوش بگیرین که کسی نفهمه!!!

پ.پ.ن. از 4 شبی که بودم سه شبش مریخ نوردی بود،به اندازه 2ماه جوون شدم.

پ.پ.پ.ن. جای همه ی دوستان اهل دل خالی!!



+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 19:30 توسط me |
تفاوت
جایی خوندم پیامبر اسلام فرمود: من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم نماز،عطر و زن.

(صحت و سقم مطلب به عهده من نیست)

من می گم: از دنیای شما سه چیز را دوست دارم  زن دود و مشروب.

من فاصله گرفتم.


پ.ن. میگن اولین تنبیه خدا برای گمراه شدگان اینکه لذت عبادت رو ازشون میگیره.خدا اگه هستی الان وقتشه که خودت رو نشون بدی...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 15:48 توسط me |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا